تبليغاتX
پوست نارنج
ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای.

 

همه در حال خانه تكاني هستند و من سرمست براي خودم مي‌چرخم. چه حالي مي‌ده.

هر روز بزرگتر شدن كوچولوم را حس مي‌كنم. كودك 2750 گرمي من الان كلي قد كشيده و 36 سانتيمتري شده. روز به روز شيطون تر مي‌شه.تكانهاي عجيب غريب هم زياد داره كه مي گويند طبيعي است. وضعيت بچه ظاهرا خوب است. فقط من 2 كيلو لاغر شدم كه چون در ماه آخر چنين چيزي غير ممكن است قراره به عنوان يك پديده در كنفرانسهاي بين امللي نمايش داده شوم.

چيزي به آخر اين سفر هيجان انگيز نمونده. ما وارد 36 هفتهء با هم بودنمان شديم. تاريخي كه دكترم تعيين كرده براي ورود اين وروجك 24 فروردين است. اگه زودتر حوصله اش سر نره و تشريف نياره.

احمد خيلي تقلا كرد فرورديني نشه. (من متولد 9 فروردين هستم) ولي خوب تلاشش بيهوده بود.

سياره شازده كوچولو ديگه آماده شده. يك سياره صورتي با كلي گربه و خرس. غير از خودش ،فقط يك چيزي كم داره. گل سرخي كه البته من كاري نمي‌توانم انجام دهم. خودش بايد بياد و اون رو بكارد.

شازده كوچولوي زندگي ما يواش يواش داره خودش رو براي ديدن يك دنياي عجيب آماده مي‌كند. هر روز براش از اينجا مي‌گم. از آدما،زندگيها، از جنگل و كوه و دريا، از مرگ، از بيماري، از تولد، ازعشق و خيلي چيزهاي ديگه. دقيق به حرفهام گوش مي ده و هرجا كه لازم باشه عكس العمل نشان مي ده. نمي خواهم بياد و يكهو شوكه بشه. بايد بدونه زندگي تو اين دنيا اونقدر ها هم ساده نيست. بايد ساختن اون چيزي كه مي خواهد رو از الان بياموزد.

 

عاشق روي جواني خوش و نو خواسته‌ام         وز خدا صحبت او را بدعا خواسته‌ام

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 11:56  توسط ساجده | 

هر چه فرياد داريد بر سر احمد بزنيد.....

ببخشيد از اين همه تاخير ولي خوب... بي خيال.

اين هفته شازده كوچولو كارهاي زيادي براي انجام دادن دارد.رشد ناخنش كامل شده. چشمك مي زنه،سرش رو زير دنده من مي گذاره و با قدرت تمام مي كوبه.اين كوچولوي 5/2 كيلويي ديگه جايش تنگ شده و بي تحمل تكانهاي عجيب و غريب مي خوره.

هفته پيش رفتم سونوگرافي، گفت غير از وضعيت قرار گرفتن،همه چيز عاليه. وسط كار يكهو ديديم دهانش رو هي باز و بسته مي كنه. دكترم با خنده گفت :"شكمو معلوم نيست اونجا چي پيدا كرده داره تند تند مي خوره." اما من براش توضيح دادم كه ايشان احتمالا به پدر بزرگوارش رفته و داره سخنراني مي كنه. به هر حال شرايط بد نيست ولي با توجه به عجله اي كه داره ممكنه زودتر بياد.

ما هنوز اندر خم همان كوچه‌ايم، هنوز اسم انتخاب نكرديم.

چند شب پيش دوستي اينجا بود و بحث نامگذاري مطرح شد. من اين مدت خيلي به ويژگيهاي اسم كودكم فكر كرده بودم و اصولي براي خودم تعيين كرده بودم. ولي آن دوست يك جمله گفت كه من اصلا بهش فكر نكرده بودم. اينكه در كنار تمام ويژگيها، نامي كه ما انتخاب مي كنيم بايد متناسب با انتظار و توقع ما از فرزندمان باشد.

                         

صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:40  توسط ساجده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ


واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد.

يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم.

من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم .

فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج".

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
كوي حديث لزر غلامي
موناليزاي الناز
تاريكخانه رضا حسيني
با اميد معماريان
گاوخوني حسين نوروزي
مرغ معماي آقا صابر
مخاطبان صفورا صارمی
من او ی هستی فروزان
حس قشنگ مادری
یاشار کوچولو
مريم اينا
ني ني بلاگه
كاساندراي نيما همداني
آرامشي از سوي مريم ذوالفقار
عشق كوچولو
روبين كوچولوي عزيز
مثل همه اما بیشتر مثل خودش..
برهنه ای نفس مسیحایی
نوشته هاي امين عظيمي
به خاطر خود حسين كوچولو
ويانا خانوم گل
دنياي عرفان كوچولو
ستاره های طلایی زندگی سمیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM