تبليغاتX
پوست نارنج
ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای.

 

دوهفته‌ي توپي داشتيم. هفته‌ي اول 4روز سه تايي رفتيم رامسروآستارا و اردبيل و زنجان و كلي خوش گذشت. وقتي اومديم تهران هم بعد از دو روز من و صبا و مسيح رفتيم اصفهان. 3روز هم اونجا بوديم.جاي شما بس خالي، محشر بود. سفر اصفهان قرار نبود صبا رو ببرم. اما دقيقه‌ي آخر دلم طاقت نياورد و بردمش. به شدت پدرم رو درآورد، اما مي ارزيد. كلي كنار زاينده رود حال كرد و رقصيد و دلبري كرد. شب آخر هم كه دولت فخيمه اعلام كرد بنزين سهميه بندي شد. من بيچاره مجبور شدم با صبا در بغل 1ساعت تو صف پمپ بنزين باشم چون صبح عازم تهران بوديم و باك هم خالي بود و با صباي خواب تو بغل رانندگي كردم تا هتل. چون خانم هوس كرده بود پيش من باشه و بغل مسيح نمي رفت. اما خوب به قول مامان مريم حق مسلمشه ديگه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  همين روزها مسابقه‌ي فينگيل ها برگذار مي شه و ما به همت مامان بزرگها و بابابزرگها و سميه مامان ايليا شركت كرديم. اما راستش هنوز هيچي درباره‌ي آن نمي‌دانم. تا ببينيم چي ميشه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 شازده كوچولوي ما دچار دو مدل رفتار است.وقتي خودمون هستيم شيطنت داره اما معمولي است. ولي چشمتون روز بد نبينه خونه‌ي مامان بزرگ ها چه مي كنه.چنان قلدر و شر مي شه كه اصلا نمي شه كنترلش كرد. هر كاري دوست داره مي كنه و اونها هم قربان صدقه اش مي روند. نمي دونم همه‌ي بچه ها همينطورند يا نه . اما به نظرم كاملا تو تربيتش با مشكل روبرو خواهم شد. تازه فكر مي كنم هرچي بزرگتر كه بشه بدتر هم بشه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ه معضل ديگر هم خواب شب صباست. شب تا صبح بايد دست من يا باباش رو بگيره. هرچي هم كه مي گذره شديدتر مي شه. البته خودم فكر مي كنم شايد چون شير من را كم خورده اينطوري نيازهاي خودش را ارضا مي كنه. حالا بماند كه از شب تا صبح چند بار بايد از اطراف اتاق به رختخوابش بازگردانمش.

من خيلي سر خودم رو شلوغ كردم براي همين دير مي تونم به دوستانم سر بزنم و خيلي شرمنده ي الطاف هستم. به بزرگواري خود مرا ببخشيد..

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:42  توسط ساجده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ


واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد.

يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم.

من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم .

فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج".

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
كوي حديث لزر غلامي
موناليزاي الناز
تاريكخانه رضا حسيني
با اميد معماريان
گاوخوني حسين نوروزي
مرغ معماي آقا صابر
مخاطبان صفورا صارمی
من او ی هستی فروزان
حس قشنگ مادری
یاشار کوچولو
مريم اينا
ني ني بلاگه
كاساندراي نيما همداني
آرامشي از سوي مريم ذوالفقار
عشق كوچولو
روبين كوچولوي عزيز
مثل همه اما بیشتر مثل خودش..
برهنه ای نفس مسیحایی
نوشته هاي امين عظيمي
به خاطر خود حسين كوچولو
ويانا خانوم گل
دنياي عرفان كوچولو
ستاره های طلایی زندگی سمیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM