![]() |
![]() |
|
| ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای. |
|
دوهفتهي توپي داشتيم. هفتهي اول 4روز سه تايي رفتيم رامسروآستارا و اردبيل و زنجان و كلي خوش گذشت. وقتي اومديم تهران هم بعد از دو روز من و صبا و مسيح رفتيم اصفهان. 3روز هم اونجا بوديم.جاي شما بس خالي، محشر بود. سفر اصفهان قرار نبود صبا رو ببرم. اما دقيقهي آخر دلم طاقت نياورد و بردمش. به شدت پدرم رو درآورد، اما مي ارزيد. كلي كنار زاينده رود حال كرد و رقصيد و دلبري كرد. شب آخر هم كه دولت فخيمه اعلام كرد بنزين سهميه بندي شد. من بيچاره مجبور شدم با صبا در بغل 1ساعت تو صف پمپ بنزين باشم چون صبح عازم تهران بوديم و باك هم خالي بود و با صباي خواب تو بغل رانندگي كردم تا هتل. چون خانم هوس كرده بود پيش من باشه و بغل مسيح نمي رفت. اما خوب به قول مامان مريم حق مسلمشه ديگه.
من خيلي سر خودم رو شلوغ كردم براي همين دير مي تونم به دوستانم سر بزنم و خيلي شرمنده ي الطاف هستم. به بزرگواري خود مرا ببخشيد.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:42 توسط ساجده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد. يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم. من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم . فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج". |
|
RSS
|